محمد رضا واليزاده معجزى
721
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
را مسبب و مقصر تشخيص داده است . اينك براى اينكه خوانندگان را در جريان مطلب بگذاريم قسمتى از سخنرانيهاى ميروشنيكف محقق برجسته و مبرز انستيتوى آسيا و دانشيار دانشگاه دولتى مسكو را ذيلا مىآوريم : « روابط روسيه با قبايل لر در آن زمان قابل توجه است در پايان سال 1915 آلمانها و تركها كوشيدند پشتيبانى امواج مستعد و مسلح لر را جلب كنند و آنها را زير فرماندهى شاهزاده « 1 » نظام السلطنه حاكم لرستان قرار دهند اما لرها در برابر حمله و تعرض روسها مقاومت مسلحانه نكردند و فرمانده ايرانى آنها نظام السلطنه به بغداد فرار كرد . در ماه ژوئن 1916 رئيس فوج بروجرد قشون روس و مأمور سياسى سپاه اعزامى گزارش مخصوصى درباره اوضاع لرستان به شرح زير به ژنرال باراتف تسليم كرد : در مدت اقامت در بروجرد موفق شديم خانهاى متمرد و ياغى لر « 2 » را بهطرف خود جلب كنيم تا آن حد كه آنها از هيچ كوششى براى اعاده نظم و آرامش در منطقهاى كه آشفتگى و راهزنى در آن امر عادى و پديدهاى روزمره بود دريغ نكردند . آنچه ايرانيهاى علىرغم تمام كوششها و تلاشهاى خود سالها « 3 » نتوانستند انجام دهند ما در عرض چند ماه انجام داديم .
--> ( 1 ) . دانشمند روسى به اشتباه نظام السلطنه را شاهزاده پنداشته [ است ] . ( 2 ) . اينكه نويسنده خانهاى لر را متمرد و ياغى خوانده اشاره به دشمنى فىمابين خوانين بيرانوند و نظام السلطنه است . اصل ماده خصومت اين بود كه نظام السلطنه دو نفر از اقوام نزديك على مردان خان و غلام على خان و حسين خان و غيره را به لطايف الحيل از ميان برد و مىخواست خود آنها را نيز به دام انداخته ، از ميان بردارد . آنها از هول جان كنارهگيرى كرده و چون خان حاكم دست از سر آنها برنمىداشت و علاوه بر استفاده از نيروى ژاندارمرى و عشايرى كه طرفدارش بودند ، والىزاده را به منظور كوبيدن بيرانوند به پيشكوه كشانيده و خوانين بيرانوند در قبال تهاجمات او وضع تدافعى گرفتند . ( 3 ) . واقعا جاى بسى تأسف است كه سياستمداران مملكت كهنسالى مثل ايران به قدرى در سياست ناشى و بىتجربه باشند كه قادر به جلب علاقه و محبت هموطنان خود نبوده و نادانى و ناشيگرى را به جايى بكشانند كه خوانين بيرانوند كه در واقع با آنها هموطن و همنژاد و همدين و ايمان بودهاند در زير پرچم بيگانگانى كه به زور وارد خاك ايران شدهاند احساس راحتى و آسايش كرده و به آن اجنبىها بگويند كه ما براى خاطر شما نظم و آرامش را در اين محل برقرار كردهايم و در نزد آنها از مظالم و بيدادگريهاى هموطنان كه به عنوان حاكم به محل آنها مأمور شدهاند ناله و شكوه را آغاز كند . بنده غرضم در اينجا نماياندن غلط كارىها و غلطاندازيهاى حكام قاجار بويژه حكام بعد از مشروطه نيست و شايد در محل ديگر بحث مستوفى در اينباره بشود ولى همينقدر در اينجا عرض مىكنم كه آيا امثال نظام السلطنه اگر قدرى از طمع و پولدوستى خود عدول مىكردند و اغراض شخصيه را كنار گذاشته احساس مسئوليت وجدانى مىكردند ، كار به چنان جاهاى باريكى مىكشيد كه آنان پاى سربازان بيگانه را رغما لانف حكام وقت روى چشم خود گذراند ؟ مگر در اوايل سلطنت آل قاجار پدران همين على مردان خان و غلام على خان و شيخ على خان و امثال اينها نبودند كه در اختيار حكام وقت بودند . ظل السلطان دهنفر از سركردگان درجه اول را سر بريد و در لرستان آب از آب تكان نخورد . پس